ملکه ایران و راز تاج سلطنتی

تقدیم به تمام دختران سرزمینم، دخترانی که همه ی آنها ملکه هستند!

-محمد مهدی احمدپور

مقدمه

همه چیز به نظر عالی می آمد. سال ها بود که نه خبری از حمله دیو های بزرگ به داخل شهر بود و نه خبری از جنگ و نه خونریزی!

هنوز عده ای از مردم درمورد شهر خارق العاده دیاکو صحبت میکردند که در دل صحرا، بین رشته کوهی بزرگ قرار داشت. خانه های زیبا و سر به فلک کشیده با قلعه ای بزرگ که پادشاه و دستیارانش در آن زندگی میکردند. شهری پر از موجودات افسانه ای که نام هر کدام در کتابی آمده بود. اما این حرف ها دیگر کسی را قانع نمیکرد تا برای یافتن آن به صحرا برود.

در آن زمان در ایران تنها شهر های واقعی از دید مردم شهر های نوتریکا در جنوب کشور، هارپارک و همگون که در کنار یکدیگر در شمال کشور قرار داشتند و مردمان آن همیشه باهم مهربان بودند، لهراسب در شرق و داتام در شمال شرقی کشور نام داشتند.

 البته غیر از آنها شهر های دیگری هم وجود داشتند اما زیاد به چشم نمی آمدند و دانستن همین چند شهر کفایت میکرد.

از گوشه و کنار این شهر ها همیشه داستان هایی از پهلوانها و ساحره هایی به گوش میرسید که شجاعانه با موجودی خارقالعاده مبارزه میکردند و در چشم به هم زدن ناپدید میشدند. مردم آنقدر ها با پهلوان ها و ساحره ها سرو کله نمیزدند و از همین رو از آنها دوری میکردند و به هیچ وجه سمت آنها نمیرفتند از محل زندگی آنها دوری میکردند.

در این بین تنها چیزی که جادوگر ها و پهلوان ها را میترساند، آخرین پیشگویی ستاره شناسان قبل مرگشان بود.

جنگی بزرگ که جان همه را میگرفت و تنها کسی که میتوانست جلوی آن را بگیرد، یک دختر بچه بود.

به زودی

نویسنده این اثر

محمد مهدی احمپور

کتاب ملکه ایران

تقدیم به دختران سرزمینم. دخترانی که همه ی آنها ملکه هستند…